×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  دوشنبه - ۱۹ آذر - ۱۳۹۷  
اختصاصی دشتستان بزرگ/ یادداشتی در باب وضعیت گردشگری استان بوشهر:

دشتستان بزرگ- غلامرضا خواجه: مناطق ساحلی بیشترین تعداد گردشگران را در دنیا به خود جذب کرده اند.

جذابیت مناطق ساحلی به دلیل وجود چشم اندازهای بدیع و خاص، همواره مورد توجه گردشگران بوده است. مناطق ساحلی استان بوشهر خصوصا بنادری مثل دیلم، گناوه، بوشهر، دلوار، سیراف و کنگان هیچگاه نتوانسته اند سیاست مشخصی جهت توسعه ی گردشگری خود ارائه دهند. این بی برنامگی ها موجبات توسعه ای ناهمگون را به وجود آورده است که قائم به ایده های مطالعه نشده ی مدیران خرد یا سرمایه گذاری فردی علاقه مند در منطقه ای خاص بوده است. آنچه در نهایت مغفول مانده است طراحی مسیری برای استفاده از پتانسیل های موجود در این مناطق ساحلی است.
سال هاست دیلم و گناوه همچنان همان است که بوده، آشفته، بی برنامه و در حال تخریب کلیه ی خانه های قدیمی که می توانست هتل یا اقامتگاهی سنتی باشند. بوشهر و سیراف همواره در جذب سرمایه گذار ناموفقند و نتوانسته اند تاریخ، هویت و شخصیت خود را معرفی کنند. دلوار و کنگان نیز با وجودی که این اواخر به مقاصد جذابی برای گردشگری خرید تبدیل شده اند نتوانسته اند خود را به عنوان یک مقصد مهم گردشگری در استان تثبیت نمایند. تنها اتفاق مثبت وجودِ آن بخش از جامعه ی محلی و انجمن های مردم نهاد است که به حوزه گردشگری ورود کرده اند. این افراد و انجمن ها تا حدودی ناکارآمدی سیستم تصمیم گیری دولتی را پوشش می دهند و همچنان جذابیت سفر به استان را با فعالیت های خردی از جمله احداث هتل و اقامتگاه های کوچک، برگزاری فستیوال و انجام تبلیغات گسترده در فضای مجازی حفظ کرده اند. دولت گاها با پرداخت تسهیلات کم بهره سعی در همراهی و همکاری با موج مشتاق به کارآفرینی و توسعه را داشته اما نظم و نسقی که برای پایداری اقتصادی و زیست محیطی طرح ها لازم است در کار نبوده است. دولت خصوصا در جوامعی کمتر توسعه یافته مثل ایران باید نقش بیشتری را ایفا کند. پس از آن می تواند رفته رفته دایره نفوذ خود را کم و مجال بیشتری به بخش خصوصی دهد. به هر روی آنچه در این جستجوی چندساله در بدنه ی صنعت گردشگری کشف کرده ام ناکارآمدی نهادهای مسئول در حوزه ی گردشگری است. گردشگری فعالیتی فرابخشی است و تمام دستگاه های ذی ربط باید در زنجیره ای به هم پیوسته کار کنند تا چرخ آن به حرکت افتد.
به باور "جان لی" در کتاب "گردشگری و توسعه در جهان سوم" «گردشگری، امیدبخش ترین، پیچیده ترین و البته جایگزین ترین صنعتی است که کشورهای کمتر توسعه یافته با آن روبرو هستند». به گفته "گان" برای بسیاری از "کشورهای توسعه نیافته، توسعه ی گردشگری جهت نجات اقتصاد ضروری است". توسعه ی گردشگری اگر به عنوان یکی از وجوه اقتصادی مقصد مورد توجه قرار گیرد می تواند پایداری بیشتر نظام های اقتصادی تک محصولی را منجر گردد. برای بسیاری از دولت ها و جوامع توسعه نیافته تر، هدف از توسعه ی گردشگری؛ توسعه ی اقتصادی است. توسعه ی گردشگری اما دارای ابعاد گوناگون و فرایند پیچیده ای است که بدون انجام برنامه ریزی میسر نخواهد شد.
بر همین اساس و به منظور توسعه ی نظام مند گردشگری لازم است نگاه تصمیم گیرندگان استان به مقوله گردشگری تغییر کند. در ابتدای هر فعالیتی نیاز به تصمیم سازی است. این تصمیمات باید بر مبنای اولویت ها، قابلیت ها و اسناد بالادستی تنظیم و به سمع و نظر تصمیم گیرندگان برسد. پس از تصمیم گیری باید بر اساس فرایندی مشخص، برنامه ریزی توسعه انجام پذیرد. به اعتقاد من مشکل عمده ی ما ناشی از عدم انتخاب تصمیم درست در بین دو گروه اول است.
سیستم گردشگری دارای دو بعد عرضه و تقاضاست. تقاضا خواست گردشگر یا مشتری جهت انجام سفر به مقصدی خاص، طی فرایندی خاص است و عرضه؛ امکانات و زیرساخت هایی است که به منظور جذب یا رضایت گردشگر فعلی، تولید و ارائه می گردد.
عوامل موثر بر تقاضا را می توان به عوامل داخلی و عوامل خارجی تقسیم کرد. عوامل برجسته ای از قبیل کیفیت، قیمت، متمایز بودن، خدمات مناسب، کاهش محدودیت های اجتماعی، بهبود تصویر مقصد، افزایش توانایی مسافرت و در دسترس بودن، همچنین عواملی اجتماعی شامل خانواده، گروه های مرجع و طبقه اجتماعی را می توان عمده عوامل تاثیرگذار داخلی بر فرد جهت انتخاب مقصد دانست. عوامل خارجی همانند مراودات سیاسی بین دو کشور، اختلافات شدید قومیتی مابین مردمان دو سرزمین، ممانعت از ورود اتباع کشوری در کشور دیگر و از این دست عوامل که جز با گفتگوی دیپلماتیک قابل حل و فصل نیست نیز بر خواستِ سفر تاثیر می گذارد.
بُعد عرضه دارای 5 بازوی اصلی است. این 5 بازو، جاذبه ها، حمل و نقل، خدمات، اطلاع رسانی و ترویج هستند.
جاذبه ها مکان های توسعه یافته ای هستند که بر اساس فعالیت ها، علایق و نیازهای بازدید کننده طراحی می شوند. به عنوان مثال تخت جمشید یک جاذبه است چرا که برای ورود گردشگر و کسب درآمد مهیا گردیده اما کوه نمک یا نیایشگاه مُند را نمی توان بر اساس تعریف فوق جاذبه دانست. پلاژها و ماریناهای کشورهای حاشیه خلیج فارس جاذبه هستند اما سواحل استان تنها مکان های دیدنی جذابی هستند که باید جهت کسب درآمد و همچنین حفظ و نگهداری به جاذبه تبدیل شوند. جاذبه ها در حقیقت اصلی ترین دلیل برای انجام سفر هستند. منظور از توسعه ی عرضه همین آماده سازی زیرساخت های لازم برای ارائه خدمات قابل قبول به گردشگر است. بهبود سیستم حمل و نقل هوایی، ریلی، جاده ای و دریایی، دسترسی های محلی و توسعه ی جاده های منظره ای یکی دیگر از ابعاد توسعه ی عرضه به شمار می رود که تصمیم سازان و تصمیم گیرندگان باید توجه ویژه ای به آن داشته باشند. همچنین وجود یا عدم وجود سیستم حمل و نقل فرایند برنامه ریزی گردشگری را متفاوت می سازد. خدمات به عنوان سومین بازوی عرضه، به دو بخش خدمات پذیرایی و خدمات اقامت شامل انواع رستوران ها و هتل ها تقسیم می گردد. هر سرزمین و منطقه ای بنا به توانایی ها و پتانسیل هایش در این دو حوزه ایده و فعالیت های متنوعی ارائه می دهد. به عنوان مثال شهری مثل دبی بیش از 100 هتل 5ستاره در خود جای داده است اما در مناطقی که سرمایه گذاری کلان با مشکل مواجه است توسعه ی اقامتگاه های بومگردی موجبات بهبود خدمات اقامت، کسب بازخورد و نهایتا افزایش تقاضا را فراهم آورده است. اطلاع رسانی و ترویج نیز از دیگر بخش های عرضه در گردشگری هستند. عمده تفاوت میان اطلاع رسانی و ترویج این است که در ترویج برای جذب گردشگر پافشاری می شود در صورتی که در اطلاع رسانی، اطلاعات به منظور توصیف مورد استفاده قرار می گیرد. بازاریابی و تبلیغ در حوزه ترویج قرار می گیرد و تولید نقشه و نصب تابلوهای راهنما در حوزه ی اطلاع رسانی (اطلاعات) است.
 
در پایان باید پذیرای این واقعیت باشیم که نتوانسته ایم هیچگونه برنامه مدونی در راستای توسعه ی گردشگری استان مهیا کنیم. هیچگونه آمار دقیقی از ورود و خروج گردشگر، علائق، انتقادات و خواست های بازار وجود ندارد. دیدگاه سیستمی و کل نگر به ما گوشزد می کند که شرایط موفقیت هتلی در گناوه وابستگی شدیدی به روابط میان مراکزخرید، شهرداری، مراکز سرگرمی، سیستم حمل و نقل، جاذبه های اطراف و خواست های بازار دارد. لفظ توسعه ای ناهمگونی را به این دلیل به کار برده ام که اقدامات ما منفصل از هم و به دور از یک دیدگاه کلی برای دستیابی به یک خروجی مشترک است. نگاه مدیران ما نگاهی سیستمی و کل نگر نیست. به گمان من برای دستیابی به اهداف و شعارهایمان در ابتدا باید توان مدیرانمان را تقویت یا مدیران توانمندتری انتخاب نمائیم.